خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: زهرا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 0:56

اسب زیر دستم آرام بود. سرش را پایین انداخته و به نقطه ی نامعلومی خیره شده بود. من داشتم به یک داستان رادیویی گوش می کردم و به چند روز قبل فکر می کردم که به "آنجا" رفته بودم. که تا صبح با خودم کلنجار رفته بودم و در آخرین لحظات، دقیقا هنگام فشردن زنگ منصرف شدم و راه یک جای دیگر را در پیش گرفتم. یک پیاده روی بی هدف، آنقدر که مغزم به اندازه ی پاهایم درد بگیرد و آن وقت است که می توانم راه خانه را در پیش بگیرم. دلم میخواست اسب آرام زیر دستم را نوازش کنم. ولی یک تماس هر چقدر هم کوچک، هم دست من را سیاه می کرد و هم سایه روشن های بدن اسب را به هم میریخت و خراب می کرد. و یا

برچسب: a touch of class,a touch of romance,a touch of mode,a touch of evil,a touch of italy,a touch of frost,a touch of zen,a touch of glass,a touch of mink,a touch of elegance, نویسنده: زهرا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 0:55

می دانی ورونیکا، خلاءی که در دلت حس می کنی به اندازه ی هیچکس و هیچ چیز نیست. هیچکس و هیچ چیز نیست که بتواند در آن چفت شود و همیشه یک جایی باقی می ماند که نشتی پیدا کند. این عجیب نیست که آدمها گاهی از درون تو سر درنمیآورند. اشکهایت را میبینند، اما به راحتی از کنارش رد می شوند یا خودشان را مشغول کاری می کنند. تو تنها هستی ورونیکا. وقتی جلوی آینه به چشمان خودت زل می زنی، وقتی زخم دستت را پنهان می کنی، وقتی جهان را توی گوی شیشه ای، وارونه می بینی و فکر می کنی بلاخره کسی باید باشد.... کسی نیست. قلبت را بردار و برو ورونیکا. اینجا جایی برای اشک های تو نیست..

برچسب: دوگانگی شخصیت,دوگانگی,دوگانگی شخصیت چیست,دوگانگی ارزشی,دوگانگی موج و ذره,دوگانگی اقتصادی,دوگانگی جسم و روح,دوگانگی فرهنگی,دوگانگی دکارتی,دوگانگی ارزشی چیست, نویسنده: زهرا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 0:55

خیلی عجیب است که گاهی آدم ناگهان خودش را وسط یک بحث عجیب و حتی مسخره میبیند. مثلا یک لحظه میبیند موضوع صحبت جمع راجعبه استخوان ماهی است و اینکه آدم را یاد چه چیزی میاندازد، و فکر میکند که خب، مثلا من چه چیزی دارم که این وسط بگویم. بیشتر که فکر میکند یادش میآید که دوره ی دبستان که هر روز با الهام پیاده به خانه برمیگشتند، کمی آنطرف تر از مغازه ی لوازم التحریری بهروز که همیشه بچه ها بعد از مدرسه قرق ش میکردند و مداد نوکیها و جامدادیها و پاککن ها و کیفپولهای باربی میخواستند، یک خانهی قدیمی و متروک بود که در میلهای بلندی از آن محا

برچسب: اسکلت ماهی,اسکلت ماهی ها,اسکلت ماهی استخوانی,اسکلت ماهی در معماری,نمودار اسکلت ماهی,عکس اسکلت ماهی,اسکلت و ماهیچه,تکنیک اسکلت ماهی,آناتومی اسکلت ماهی,تشریح اسکلت ماهی, نویسنده: زهرا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 0:55

-null-

برچسب: نویسنده: زهرا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 0:55

-میفهمی؟ -اوهوم... دروغ می گفتم. نمی فهمیدم. نمی فهمیدم یک نفر چطور میتواند چندین سال عاشق یک نفر دیگر باشد، هر شب خوابش را ببیند، عکسش را ببوسد و ببوید و با اینکه می داند طرف متاهل است امیدش را برای رسیدن به او از دست ندهد. نمی فهمیدم چطور می شود انقدر یک نفر را خواست. من؟ راستش هیچوقت یک نفر را اینطور دوست نداشتم. حتی نصف اینطور. اصلا شک دارم هیچوقت کسی را دوست داشته ام. شاید آدمهایی بوده اند که صرفا از آنها خوشم می آمده اما این حس عشق نا محدود به زمان و مکان اصلا برایم قابل درک نیست. کمی با خودم کلنجار رفتم و به او گفتم بهرحال او الان زندگی خودش را دارد.

برچسب: نویسنده: زهرا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 0:54

شاید اینطور به نظر بیاید که این فیلم، حول محور دخترک 10 ساله ی بی پروا و سرتقی است که آرزویش خریدن دوچرخه و مسابقه دادن با پسرک همسایه است،
اما درواقع، "وجده" قصه ی تمام زنان است...

ادامه مطلب

برچسب: وجدة wadjda,فيلم ,وجدة wadjda 2012, نویسنده: زهرا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 0:54

ساعتی از ساعات صبح بود، سنگفرشهای پیاده روی بین خیابان و رودخانه زیر پایم سر می خوردند و من مقصدم را می دیدم که فریم به فریم نزدیکتر می شود. به این فکر کردم که این مقصد تا چند وقت مقصدم می ماند؟ تخمین زدن زمان برای من خیلی کار سختی نیست. من آدمِ ماندن در هیچ جا نیستم. اصلا یکجا بند شدن در خون من نیست، و انگار اگر بیشتر از یک مدتی یکجا بمانم یک چیزی مثل خوره به جانم می افتد و کم کم به ذرات وجودی ام تجزیه می شوم. خواه ماندن در یک مکان باشد، یا در یک زندگی، یا هر چیز دیگر. حتی ماندن زیر نگاه آدمها و مورد توجه بودن. انگار چیزهایی در این دنیا وجود دارند که با فرو ک

برچسب: نویسنده: زهرا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 0:54

صفحه بندی